آن جا که هستم | ویکی پدیا فارسی

آن جا که هستم

روزگاری آدمی شکست ناپذیر بودم اکنون شکسته شدم 

نه از روزگاز تلـــخ ،نه از آدم های تلخ ،کاش همین ها بود

من از زمان شاکی ام از فرط فوران خشم مکان را عاصی ام از شرایط نا به هنگام خسته شدم

اینجا هستم نه برای آن که فرار کنم برای آن که جایی به غیر از یک مانیتور  و کیبوردی که صدایش را سال های زیاد

فراموش کرده بودم نباشم ....

گذشتم ؛ از فرشته ترین نوع آدمی گذشتم نه برای آن که درک نمیکردمش و نه برای آن که درک نمیشدم 

ما اصلا نیازی به این دو نداشتیم 

گذشتم برای آن که شنا نکردن بهتر از غرق شدن است 

برای بودنش از چیز هایی گذشتم که شاید کسی جز من نمی گذشت اما به او نگفتم 

شاید روزی رسد در زمانی به جا ؛ دیگر از مکان عاصی نباشم 

شاید روزی دنیا مکان صفر صفر صفر صفر مطلق من باشد و شاید هم نه 

اکنون تلاشم این است که زمان خلق کنم نه تراژدی